برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
تمام خانواده ام موافقت خود را با ازدواج من اعلام کردند.
مادرم با مادرش صحبت کرد. قرار است برویم خواستگاری.
با مادرش صحبت کرده؛ موافق است.
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
به اتفاق مامان و خواهر و خواهرزاده یه ساله رفتیم خواستگاری. اونا هم خاله بود و مامان و داداش خود فائزه جان. فضا خیلی عالی بود. همه چی عالی بود... عالی.
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان
عقدمان شد. با اندکی کش و قوس. به همین شیرینی :) 13 شهریور 98.
بعداً مفصل مینویسم
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمیان