خرید بک لینک
از اولین دیدارش 6 سالی میگذرد... فراز و نشیب چه عبارت قاصری باشد اگر بخواهم در توضیح آنچه بر سرمان آمد بکار ببرمش...امروز، مادر و پدر و خواهرم از قصدم برای ازدواج مطلع هستند و احتمالا تا یکی دو هفته ا

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:47

تمام خانواده ام موافقت خود را با ازدواج من اعلام کردند.

مادرم با مادرش صحبت کرد. قرار است برویم خواستگاری.

با مادرش صحبت کرده؛ موافق است.

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:47

به اتفاق مامان و خواهر و خواهرزاده یه ساله رفتیم خواستگاری. اونا هم خاله بود و مامان و داداش خود فائزه جان. فضا خیلی عالی بود. همه چی عالی بود... عالی.

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:47

عقدمان شد. با اندکی کش و قوس. به همین شیرینی :) 13 شهریور 98.

بعداً مفصل مینویسم

برچسب: نویسنده: یاسین کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:47

صفحه بندی